سلام لطفا برای خوندن ادامه این متن به ادامه مطلب بروید
نخونینش ضرر کردین خیلی جالبه
حتما بخونینش
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زیباترین قلب
را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و
هيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی
زيباترين قلبي است كه تاكنون ديدهاند.
مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت .
ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نیست
......... بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 و ساعت
11:23 |